يك نفر عاشق رو در نظر بگيريد كه براي رسيدن به عشقش هر كاري ميكنه ... هر مانعي براش بذاري بازم ميخواد كه به عشقش برسه ... مثلاً اگه دختري رو دوست داشته باشه حاضره براي رسيدن بهش كتك هم بخوره ... اگه چاقو توي شكمش هم بزنن براش لذته چون بخاطر رسيدن به اون هيچ دردي رو حس نميكنه ... هر كدوم از ما عشقي رو تو زندگيمون داريم كه براي رسيدن بهش حتي حاضريم جونمون رو هم بديم ... چون اونقدر برامون مهمه كه درد كشيدن در اين راه برامون اهميتي نداره ... حضرت عيسي براي رسيدن به معبودش به صليب كشيده شد .. آيا دردي احساس ميكرد ؟... نه...اون اشتياق رسيدن به عشقش مانع از درد كشيدنش ميشد... يا حضرت ابوالفضل ... دستانش را بريدند اما آيا او هم دردي احساس ميكرد ؟ ... نه ... او هم براي رسيدن به عشقش حاضر بود زجرها بكشد ... در عصر خودمان نيز دوستان عزيزي بودند كه جلوه خدا را با چشم دل ديده بودند و براي رسيدن به او در جنگ خود را فداي ميهن كردند ...







